72-------->عکس هنری

 

به نام او قلب

///لام

 

از حال و احوالاتم سئوال نفرمایید که اوضاعم بی ریخته ! از کنکور و درس هم نپرسد که گند زدم به هر چی کنکور و پشت کنکوریه! از وضع غذا خوردن و سلامتی روح و جسمم هم خبردار نشید بهتره. شدم عین یه چوب خشکیده که اگه انگشت بزنید پشت کمرم و بگی هی ... چطور مطوری؟ پودر میشم می ریزم زمین !نیشخند

آقا ما این کمر باریکمون همچین پیچ خورد که همون جا کنار چوب لباسی رو زمین ولو شدیم! کی؟!! خوب چند وقت پیشا ... البته 100 سال پیشا ... نمی دونم چرا یاد این قضیه افتادم شاید به خاطر فشار زیاد زندگی که این چند روز به من وارد شده باشه ... آخه نه اینکه اون روزی که کمرم پیچ خورد افتادم رو زمین و دیگه بلند نشدم و فکر هم نمی کردم دیگه بتونم بلند بشم انگار آخر دنیا واسه من اومده باشه!

شاید باورتون نشه، ولی 3 روز زیر چوب لباسی خوابیده بودم هر چی مامانم التماس می کرد یه ذره جابه جا شو یا بذار زنگ بزنم اورجانس ( خودم می دونم اورژانس) من فقط گریه می کردم جیغ می کشیدم میگفتم نمی خوام !

روز چهارم یه ذره تونستم خودمو بکشم اینورتر ... روز پنجم اونورتر ...  بعد روز ششم از جام بلند شدم جفتک انداختم و محض احتیاط رفتم دکتر (واقعا علی یارت ! سبز) که نکنه واقعا اتفاق بدی افتاده باشه واسه این 2 سانت کمر بیچاره !

حالا اینهمه مقدمه چینی کردم که اینو بگم ...

یه خانوم پیری اونجا اومده بود می خواست عکس بگیره از کمرش و پاش،  همراه من اومد توی اتاق.

 دکتره بهش گفت : مادر جان دکترتون براتون 2 تا عکس نوشته که بگیرید ...

پیرزنه گفت: خوب بگیرید ...

دکتر: دکترتون یکیشو یادش رفته واستون توی دفترچه بیمه بنویسه باید آزاد حساب کنید می خواین بگیرم یا بر می گردید دوباره براتون بنویسه ... یکیشو حالا فعلا بگیرید اون یکی بعدا ...

پیرزن : نه ننه من کجا با این کمردرد و پا درد می تونم که برگردم؟ 2 تاشو بگیر زیر بیمه بنویس بعد می برم دکتر امضا کنه ... پول آزاد گرونه .

دکتر : مادر جان نمیشه که ... گفته از شصت پاتون بگیرم و از کمرتون ...

پیرزن : خوب تو یه لطفی کن 2 تاشو بگیر ...

دکتر: دست من که نیست. یکیشو براتون می گیرم بعدیشو باید بعد بیاین!

پیرزن: خوب ننه یه جوری عکس بگیر 2 تاش توش بیفته !!! نمیشه؟!! خدا خیرت بده ... (تعجب)

 

شاید فکر می کرده دکترش می خواسته عکس هنری براش ببره قاب کنه به دیوار !سبزنیشخند

 

اه اه اه ... افکارم بدجور پریشونه، رفتم سر جلسه کنکور سئوالامو عوضی جواب دادم !ناراحتگریه

 

پ ن: لعنت به این شانس!

پ ن:کی گفته من حتما باید امسال قبول بشم ؟

پ ن: .* ورود ممنوع*. برای دل خودم !

من تو رو به دست میارم ! قسم می خورم ...شیطان

 

 

تا شنبه بعد بایبای بای

 

/ 6 نظر / 21 بازدید
جعفر

سلام من به وبلاگ هایی که از اسمشان خوشم می یاد سر می زنم و می خوام باهاشون تبادل لینک کنم اگه دوست داشتی من لینک کن بعد خبر بده تا منم لینکت کنم موفق باشی

رویا

سلام خسته نباشیاز کنکور و کمردرد. بابا چرا اینجوری غیب شدی اینهمه وقت/؟

حامد

سلام چه عجب؟!!! دوباره پیدا شدی شما!!! حالا الان سالمی؟[پلک]

حامد

توهم برت داشته!!!! کودوم فرش قرمز؟ دلت خوشه ها!!! امروز کی برا یه کنکوری فرش پهن میکنه؟ البته من چون آدم قدر شناسی هستم و درد کنکوری ها رو میدونم شاید پهن کردم. حضور شاعر گرامی ادامه میدهم که: امسال قبول نشی به هیچ جا بر نمیخوره. اصلا اگه کلا قبول نشی به هیچ جا بر نمیخوره . چون ارشد هم خبری نیست .باور کن

عسل

سلام.خوشحال میشم به منم سر بزنی.من یه کنکوریه بیچارم.[گریه]

حامد

سلام نصفه نیست. کامنت های اینتر نت رو نمکی و نون خشکی ها هم بر نمیدارن[نیشخند]